چه کسی تو را به خاطر خودت دوست دارد؟ زنجیره عشق ومحبت......
به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت
کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی
کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند
در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد[حمایتگر تو باشد]
کسی که مایل باشد حتی در زمانی که درساده ترین لباس هستی تورا به دنیا نشان دهد
کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد
در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد
در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش بگوید اون خودشه[همان کسی که می خواستم]
فقط بدون اون شخص دیگه من نیستم...
آیـینـه پرسـیــد که چـرا دیــر کرده است نکند دل دیگری او را سیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر مـن است تنـها دقـایقی چند تأخیـر کـرده است
گفتــــم امـــروز هـــوا ســـرد بوده است شـاید موعد قــرار تغییـر کـــرده است
خنـدیــد بــه ســادگیـــم آیـیـنـه و گفـت احساس پاک تو را زنجیـر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابـی سالها دیــر کرده است
در آیـیـنـه به خـود نـگاه مـیکنــم ـ آه ! عشـق تو عجیب مــرا پیـر کرده است
چقدر دوست داشتم یک نفر ازمن می پرسید چرا نگاهت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم!
با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بارهم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است...
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش میکردیم
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟
دل من باز گریست
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود
و من از چشمانت می خواندم
که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد
و از این عشق گذر خواهی کرد
و نخواهی فهمید....
بی تو این باغ پر از پاییز است...!
اگر یک روزی رفتی و دیگر برنگشتی
وعده نمیدهم که منتظرت بمانم
اما از تو خواهش میکنم
که وقتی برگشتی شاخه گلی روی قبرم بگزاری
که همین برایم بس است..