Hamed

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

Hamed

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

دنیا دو روزه...

 

یه چند وقتیه که فهمیدم چرا میگن دنیا دو روزه!

میدونی از کجا فهمیدم؟؟

از اون جایی که

بهم گفتی تا آخر دنیا باهاتم
.........

دلم

 

این روزها خیلی دلم تنگ می شود
دلم برای گریه های بی دلیل تنگ می شود
دلم برای خنده های از ته دل تنگ می شود
دلم برای همه بچه های خوب دنیا تنگ می شود
دلم برای همه آدم های پاک و بی ریا تنگ می شود
دلم برای همه مادربزرگ های پیر و مهربان تنگ می شود
دلم برای همه لحظه های دلتنگی ام تنگ می شود

دلم برای کودکانه ترین لحظه های شاد زندگی ام تنگ می شود

دلم برای همه لحظه های بارانی سکوت و دعا تنگ می شود
دلم برای همه چیزهای خوب خدا تنگ می شود
این روزها خیلی دلم برای خدا تنگ می شود

یا قائم موعود کجایی؟

من نام تو را روی همه ی سطرهای دفترم نوشتم تا آرام بگیرم. تو همان نیاز معصومانه ی آرزوهایم هستی که من برای دیدارت با همه ی جاده ها هم صدا شدم به من نگاه کن!تا بدانی چقدر دوستت دارم. دلت را به ارزوهای من پیوند بده مدتهاست که ارزویی ندارم. انگار همه ی آروزهایم منتظرند که تو بیایی.هر شب از تکرار نام تو به خواب میروم.تو را در همه ی دلواپسی هایم احساس میکنم.می دانی که دوستت دارم اما اشکها که دوست داشتن را نمیفهمند اگر میدانستند هرگز به خلوتم قدم نمیگذاشتند دلم را به تو میدهم تا بدانی عاشق شدن چه لذتی دارد.....

با من که شکسته ام کمی راه بیا

با من که شکسته ام کمی راه بیا

بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا

آزرده مشو بیا گناه از من بود

گفتم که مقصرم تو کوتاه بیا

......................................... 

تمام عمر من انگار در غم و درد است
مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است

تمام خاطره‌ها پیش روی چشم منند
زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است

ـ بیا و پاره کن این نامه را نمی‌بینی؟
دو سال می‌شود او نامه‌ای نیاورده است…؟

همیشه گفته‌ام اما نمی‌شود انگار
دل تو سخت مرا پایبند خود کرده است

تمام می‌شود این قصه آه حرف بزن
فقط نپرس که «لیلی زن است یا مرد است!

خواستم بر غم بتازم فرصتی پیدا نکردم

خواستم بر غم بتازم فرصتی پیدا نکردم

فرصتی آمد به دستم مهلتی پیدا نکردم

خواستم در خلوتی با محرمی رازی بگویم

هم کلامی محرمی هم صحبتی پیدا نکردم



سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی