همینها هستند!
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظهی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دستهایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه!
مثل آن راننده تاکسیای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.
آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمیگردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.
آدمهایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.
دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.
آدمهایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.
آدمهای پیامکهای آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدمهای پیامکهای پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.
آدمهایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خطهایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.
آدمهایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.
آدمهایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.
آدمهایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند...
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند...
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد...
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد...
دوستای عزیزم "سال نو پیشاپیش مبارک"
تو لحظه ی تحویل سال علی رغم اینکه واسه خود و خانواده ی محترمتون دعا میکنید، لطفا برای همه ی مریضا،بی نیازا، وهمینطور اگه شد برای این داداش کوچیکتون هم دعا کنید.
آرزو میکنم تو سال جدید به همه ی اهداف و خواسته هاتون برسید و در زیر سایه خانوادتون، یک زندگی سرشار از سلامتی، خوشبختی و شادی داشته باشید.
حامد
شعری که جوشید از دلم این بار باشد مال تو
احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو
از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم
پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.
باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،
قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.
چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن
حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو
جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد
قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.

زندگی را می توان درغنچه ها تفسیر کرد
با نگاه سبز باران عشق را تعبیر کرد
زندگی راپر ز احساس کبو تر ها نمود
کینه را با نگاه ساده ای زنجیر کرد
همچو شبنم چشم را درچشم شقایهاگشود
طرح یک لبخند را بر برگ گل تصویر کرد
زندگی را می توان در خلوت هر صبحدم
با وضوئی با دعایی با خدا تقدیر کرد
کاش میشد لحظه ها را قاب کرد
روزهای تیره را خواب کرد
کاش لحظه ی مرگم امشب بود
کاش مرغ نفست با
من بود
کاش با من بودی
و می گفتی
که این قصه همه
در فکرم بود
کاش بانوی شهر
مشرق با من بود
کاش با مهربانی
و خوبی با من بود
کاش چشمانم
میدید روزی را
که دستانت محرم
دردم بود
سیل اشکی گرفت چشمم را
این ها همه قصه ی عشقم بود
بی تو حتی در اوج خنده هام
بر لب خشکیده ام ماتم بود
کاش با من بودی
همه ی ذکرم بود
این ذکر همه در فکرم بود
این ای کاشها همه در فکرم بود
خاطر من همه شب ماتم بود
کاش لحظه ای با
من می بودی
آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود
آن شادی را ندیدم هرگز من
آن شادی همه در فکرم بود
تجربه ی بی مهری مرگ من است
این گفته کلام آخر بود
کاش
میگفتی حرفی که رازت بود
که همه دردم در
رازت بود
کاش میگفتی حرف
دلت را
ولی این حرف دل صدای نازت بود
این نگفتن ارزش غم را نداشت
غم من نگفتن رازت بود
روزگاری غم و غصه ی من
صدای دلنواز سازت بود
کاش لحظه ی مرگم
امشب بود
کاش لحظه ی مرگم
امشب بود

بازی قشنگــــی بود
اما...
ما قشنگ بازی نکردیـم
قبـــول کن
که هر دو
باختیـــــم.
مــن که خودم را به تـــــو فروختـم
و تــــو که مــــرا به هیچ...
لحظـه بسته ام!
ماها خیلی جاها مثل نیمکت کلاسا، میز کتابخونه ها، صندلی اتوبوس ها و خیلی جاهای دیگه مثل اینا هر روزاین جمله رو بارها میبینیم که:
"اگه خاطرمان تنها ماند، طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم"
ولی میدونید چیه؟ افسوس اینکه هممونم اینو میدونیمو میخونیم، دریغ از اینکه بهش عمل کنیم...
بنظر شما اینطور نیست؟
یادمان باشد
اگرشاخه گلی چیدیم/ وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پــر
پروانه شکستن هـنــر نیست/ گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان
باشد ســـر ســـجاده عشق/ جز برای دل مــحبوب دعـــــائی نکنیم
یادمان
باشد از امروز خطائی نکنیم/ گر در خود شکنیم هیـچ صدائی نکنیم
یادمان
باشد اگر خاطرمان تنها ماند/ طلب عشق زهربی سر و پایی نکنیم
روزی مجنون ازروی سجاده شخصی عبور کرد، مرد نماز را شکست وگفت
مردک در حال رازونیاز با خدا بودم برای چه این رشته را بریدی ؟
مجنون لبخندی زد وگفت:
عاشق بنده ای بودم وتو را ندیدم
تو عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی؟
چــرا آدمـــا
نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــذار برم
"
یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت
بغلـــــم کـــن
ســـــرمو
بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار"
بیخــــــود
کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه
میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه
الکیــــــــه!!!!
چــــــــرا
نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا
میـــــــذارن بــــری؟