دوستای خوبم سلام
بابت اینکه مطالب جدیدی رو وبلاگ نمیذارم، منو ببخشید
راستش مدتی است که حال و اوضاع خوبی ندارم، بخاطر همینم ازتون النماس دعا دارم
( خصوصا دعا در حق همه ی مریضا و شفا گرفتنشون )
انشالله هیچکدومتون مشکل یا غم و غصه ای نداشته باشید
عزیزای من راستش ازتون درخواستی دارم که اگه مطلب خوبی در هر زمینه مثل مسائل اجتماعی، پزشکی، ادبی، علمی و یا هر چیز دیگه ای که دارید لطف کنید اون مطلبو بهم ایمیل
(hamedz63@yahoo.com)
کنید تا به اسم قشنگ خودتون در وبلاگ ثبتش کنم اینجوری میتونیم از مطالب همدیگه بیشترین استفاده رو ببریم.
از همتون ممنونم
تو فصل امتحانات واسه همتون آرزوی موفقیت دارم، چه اوناییکه محصل و دانشجو هستن و چه هممون که هر لحظه در حال امتحان دادن به خدای خودمون هستیم.
خداجونم اگرچه دیگه احساس میکنم منو فراموش کردی ولی فقط تورو دارم پس
خداجونم شکرت
داداش کوچیکه یه شما
حامد

من از خدا خواستم،
نغمه های عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نکنی و
ببینی که سایه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداری تنهایی
ولی اکنون تو رفته ای ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من این
است که من شاهد رفتن تو هستم

همیشه مادر را به مداد تشبیه
میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود
ولی پدر
یک خودکار شکیل و زیباست که
در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد
بیایید قدردان باشیم
به سلامتی پدر و مادرها
نه تو مانی و نه اندوه و نه
هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن خود جامه اندوه مپوشان هرگز

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟

دوست داشتن گاهی سخت می شود
دوستش داری و نمی داند
دوستش داری و نمی خواهد
دوستش داری و نمی آید
دوستش داری و سهم تو از بودنش،
تصویری است فقط...
رویایی است در سرزمین خیالت
دوستش داری و سهم تو از این همه
تنهایی است
نگران نباش
حال دلم خوب است
…نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست
نه از شیون های مداومش ، به وقت خواستن تو
آرام
جوری که نبینی و نشنوی
گوشه ای نشسته ،
و رویاهایش را به خاک می سپارد...
التماس دعا
خصوصا برای تک تک مریضا
خدایا
خسته گردم خلاصم کن
پر
از رنج و غم و دردم رهایم کن
من
از این نشعه بیزارم خداوندا
بیا
آغوش پاکت را از عالم کن
خلاصم
کن خلاصم کن
خلاصم
کن خلاصم کن
از
این درد و از این تنهایی و دیوار
از
این بد نامی و روح و تن بیمار
از
این افیون بی درمون لاکردار
خداوندا
خلاصم کن از این آوار
خلاصم
کن خلاصم کن
خلاصم
کن خلاصم کن
منم
چون سایه ای در یک شب مهتاب
که
افتاده ز نیزاری به یک مرداب
منم
چون نی پر از ناله پر از فریاد
خداوندا
خلاصم کن از این بیداد
خلاصم
کن خلاصم کن
خلاصم
کن خلاصم کن
خدایا
خسته گردم خلاصم کن
پر
از رنج و غم و دردم رهایم کن
من
از این نشعه بیزارم خداوندا
بیا
آغوش پاکت را از عالم کن
خلاصم
کن خلاصم کن
خلاصم
کن خلاصم کن

دیروز با اینکه تولد (یکساله) برادرزاده ی نازه کوچولوم بود، ولی یکی از تلخ ترین روزایی بود، که تا حالا تو عمرم سپری کرده بودم...
به امید روزهای خوش و بدون غم وغصه برای همه مون، برای همه ی جوونا، عاشقا، مریضا و خلاصه تک تک ایرانیای عزیز
خدایا فقط تورو داریم، کمکمون کن...
آمین یا رب العالمین

وقتی گلدان شکست
مادرم گفت: حیف بود
پدرم گفت: قشنگ بود
خواهرم گفت: مال من بود
مادربزرگ گفت: دوستش داشتم
ولی وقتی دلم شکست
همه سکوت کردند

تو دست در دست دیگری
من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو
مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل
آن دستها به هیچ کس وفا ندارند
خدایا... سهم من این بود؟
دلم در دست او گیر است
خودم از دست او... دلگیر
عجب دنیای بی رحمی
همه دارایی ام این است
دلم گیر است و دلگیرم
آرزویم این است ؛
نتراود اشک در چشم تو هرگز ؛
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛
وبه اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها
می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛
که دلت می خواهد...
حامد
1391/03/01
دیدن عکسهایت، شنیدن صدایت، تکرار خاطره هاست
خاطره هایی به رنگ سبز، به
شیرینی لحظه های کنار تو بودن
کاش دوباره خاطره ها تکرار شوند
کاش دوباره در کنار هم بنشینیم و من از بی تابی و بی قراری
دلم برایت بگویم
راه رفتن در کنارت آرزوییست همیشگی
گرچه دلم میخواهد همیشه در
کنارم باشی اما روزگار چنین نمی خواهد
و من به همان چند لحظه در کنار تو بودن نیز قانعم

خاطرات خیلی عجیبند
گاهی اوقات می خندیم به روزهای که گریه می کردیم
گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم
تو
خاطراتـت
چـشـمانـت
دسـتانـت
لـبـخندت
اشـکـت
چـــنــدنــفـــر بـــه یــک نـــفــــر؟