Hamed

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

Hamed

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد



مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.



دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود فرح با نامزد اوستا به فرانسه می رود ...

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید:


وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟


عهدشکنی

وعده هم نوعی دین است

وای بر کسی که وعده دهد و خلف وعده کند.

رسول الله ( ص )



کسی که عهد و پیمان خود را رعایت نکند

به خدا یقین ندارد.

امیرالمومنین علی ( ع )

مهم،بودن توست

خدایا !

دلتنگم ...

آنقدر که احساس می کنم دلتنگی ام در هیچ کجا جای نمی گیرد

مگر در معجزه ای از سوی تو و مهر بی کرانت !

خدایا !

دلتنگم ...

کجا بروم ؟ و از چه بگویم ؟ و با که بگویم ؟ ....

به سوی تو ... به سوی روی تو آمدم خدای مهربانم ....خودت


آرامش و خوشحالی را به قلبم که دیر زمانی ست نه آرام بوده و نه


خوشحال ...


هدیه بده






خدایا...

اگر آسمان هزار پاره شود

یا اگر خالی از ماه و ستاره شود

مهم نیست
...

همین که تو در هوا جریان داری

و در شبنم ها می درخشی

و با عطر گلها منتشر می شوی

کافی است
...

مهم،بودن توست






آهو و الاغ




آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت :

 آهوجون! دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟

آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش. پری آرزوی آهو رو برآورده کرد...

و آهو با یک الاغ ازدواج کرد .شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند

حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک

می اندازه

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.

حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره

حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد؟

نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.

نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.


مرا دریاب





من از این فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم

دل من با همه ی ادمکایی که به دنبال تواند

قهر می گردد و من با خود خود درگیرم

دیر سالی است که می خواهم از اینجا بروم

ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم

مثل این است که من با همه ی هق هق خود

سر سجاده احساس تو جان می گیرم

ساعت گریه و غم هیچ نمی خواهد و من

در الفبای زمان ..خسته ی این تقدیرم







عروسک قصه ی من ، گهواره ی خوابت کجاست

قصر قشنگ کاغذی، پولک افتابت کجاست

عروسک قصه ی من ، زخم شکسته با تنت

بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت

صدای عشق منو تو ، که تلخ گریه آوره

تو اون سکوت قصه ای ، شاید صدای آخره

بعد از منو تو عاشقی ، شاید به قصه ها بره

شاید با مرگ منو تو ، عاشقی از دنیا بره

جفت های عاشقو ببین ، از پل آبی میگذرن

عروسک قلبشونو ، به جشن بوسه میبرن

اما برای عشق ما ، اون لحظه ی آبی کجاست

عروسک قصه ی من ، پس شب افتابی کجاست