Hamed

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

Hamed

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو :
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا !!!
تو نوشتی از من :
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

 

 

آنقدر دلم را شکسته اند

که تمام راه های منتهی به دل خراب شده است

چندیست تابلو زده ام

کارگران مشغول کارند آهسته برانید

نه برای دل شکسته ام

برای شما که از زخم دلم زخم بر ندارید

شاید دلیل شکستن دل ارزان بودن آنست

 

 

 

  

 

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد

آنرا که وفا نیست از عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد  

 

در عشق توام نصیحت و پند چه سود

زهرآب چشیده‌ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید

دیوانه دل است پام بر بند چه سود

  

من ذره و خورشید لقایی تو مرا

بیمار غمم عین دوایی تو مرا

بی بال و پر اندر پی تو می‌پررم

من کَه شده‌ام چو کهربایی تو مرا

  

غم را بر او گزیده می باید کرد

وز چاه طمع بریده می باید کرد

خون دل من ریخته می‌خواهد یار

این کار مرا به دیده می‌باید کرد

  

آبی که ازاین دیده چو خون می‌ریزد

خون است بیا ببین که چون می‌ریزد

پیداست که خون من چه برداشت کند

دل می‌خورد و دیده برون می‌ریزد

  


عید قربان بر همه مبارک

 

 

 

 

 

التماس دعا  

 

آخرین برگ


گرم شد مثل نفس خانه ی سردم با تو

سال ها حرف زدم از غم و دردم با تو
شهر انگار هوای، قدم های تو بود
عشق می خواست در این شهر، بگردم با تو
ریخت از شاخه ی خشکیده ی پاییزی من
آخرین برگ ترک خورده ی زردم با تو
تو خودم بودی و دشمن شده بودم با خود
تن به تن بود و غم انگیز نبردم با تو
از شبم رفتی و تاریک شد آیینه ی من
آه ای دختر مهتاب! چه کردم با تو؟!


 

دلتنگــــــــــــــــم



گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها


حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

 نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم






دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق