-
دنیا دو روزه...
شنبه 17 اردیبهشتماه سال 1390 21:18
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA یه چند وقتیه که فهمیدم چرا میگن دنیا دو روزه! میدونی از کجا فهمیدم؟؟ از اون جایی که بهم گفتی تا آخر دنیا باهاتم .........
-
دلم
شنبه 17 اردیبهشتماه سال 1390 21:16
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA این روزها خیلی دلم تنگ می شود دلم برای گریه های بی دلیل تنگ می شود دلم برای خنده های از ته دل تنگ می شود دلم برای همه بچه های خوب دنیا تنگ می شود دلم برای همه آدم های پاک و بی ریا تنگ می شود دلم برای همه مادربزرگ های پیر و مهربان تنگ می شود دلم برای همه لحظه های دلتنگی ام...
-
یا قائم موعود کجایی؟
شنبه 17 اردیبهشتماه سال 1390 13:07
من نام تو را روی همه ی سطرهای دفترم نوشتم تا آرام بگیرم. تو همان نیاز معصومانه ی آرزوهایم هستی که من برای دیدارت با همه ی جاده ها هم صدا شدم به من نگاه کن!تا بدانی چقدر دوستت دارم. دلت را به ارزوهای من پیوند بده مدتهاست که ارزویی ندارم. انگار همه ی آروزهایم منتظرند که تو بیایی.هر شب از تکرار نام تو به خواب میروم.تو را...
-
با من که شکسته ام کمی راه بیا
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1390 00:55
با من که شکسته ام کمی راه بیا بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا آزرده مشو بیا گناه از من بود گفتم که مقصرم تو کوتاه بیا ......................................... تمام عمر من انگار در غم و درد است مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است تمام خاطرهها پیش روی چشم منند زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است ـ بیا و پاره کن این نامه...
-
خواستم بر غم بتازم فرصتی پیدا نکردم
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1390 00:53
خواستم بر غم بتازم فرصتی پیدا نکردم فرصتی آمد به دستم مهلتی پیدا نکردم خواستم در خلوتی با محرمی رازی بگویم هم کلامی محرمی هم صحبتی پیدا نکردم سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
-
گذشت لحظه های با تو بودن
چهارشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1390 00:42
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA گذشت لحظه های با تو بودن و در پاییز عشقمان نامی از دوست داشتن باقی نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بی رحم تقدیر درو کرد گندمزار دلهایمان را و تهی شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده های غمگین در آن کویر آرزو شاعری دل شکسته و تنها می نوشت شعری به یاد...
-
آرزویم
چهارشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1390 00:40
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA آرزویم اینست نتراود اشک چشمت هرگز مگر از شدت شوق نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آن که تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد
-
کجاست
سهشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1390 00:55
آن عشق زیبا، آن مجنون بی پروا کجاست آنکه می راند زدل، پاییز غم ها را کجاست آنکه روید از زبانش شعر عشق و آرزو آنکه مستم می سازد از عشق جنون آسا،کجاست آن کوه غم، آن خسته ی دل شکسته آنکه من در آرزویش مانده ام تنها ،کجاست
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 23:47
زندگی یک بازی درد آور است زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم اما باختیم کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غمها خوشست با همین بیش و همین کمها خوشست زندگی را باختیم هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم
-
مرا همین بس
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 23:44
مرا همین بس است که قلب تو مدام بتپد نه برای من نه نه میدانم که قلب تو از آن من نیست بتپد برای او که باید... مرا همین یاد تو کافیست
-
چه کسی تو به خاطر خودت دوست دارد!
جمعه 9 اردیبهشتماه سال 1390 10:48
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA چه کسی تو را به خاطر خودت دوست دارد؟ زنجیره عشق ومحبت...... به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب...
-
آیـینـه
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1390 14:37
آیـینـه پرسـیــد که چـرا دیــر کرده است نکند دل دیگری او را سیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر مـن است تنـها دقـایقی چند تأخیـر کـرده است گفتــــم امـــروز هـــوا ســـرد بوده است شـاید موعد قــرار تغییـر کـــرده است خنـدیــد بــه ســادگیـــم آیـیـنـه و گفـت احساس پاک تو را زنجیـر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن...
-
چقدر دوست داشتم
سهشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1390 20:44
چقدر دوست داشتم یک نفر ازمن می پرسید چرا نگاهت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بارهم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است ...
-
ای کاش...
سهشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1390 20:41
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود. ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش میکردیم
-
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟
شنبه 27 فروردینماه سال 1390 00:22
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟ دل من باز گریست قلب من باز ترک خورد و شکست باز هنگام سفر بود و من از چشمانت می خواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد و از این عشق گذر خواهی کرد و نخواهی فهمید .... بی تو این باغ پر از پاییز است ...! اگر یک روزی رفتی و دیگر برنگشتی وعده نمیدهم که منتظرت بمانم اما از تو خواهش میکنم که...
-
باز دلم تنگ است...
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1390 11:02
باز دلم تنگ است... باز چشمانم باران می طلبد آسمان دلم پر از ابران سیاه دلتنگی شده است باز من تنهایم و در این سکوت حتی صدای سازم هم آرامم نمی کند دل من باز کوچک شده است برای کسی که نمی دانم کیست ولی غیبتش مرا می آزارد من... بی من شده ام... من خودم را گم کرده ام... کجا ؟ ... جواب این سوال را خودم هم نمی دانم
-
زجر
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1390 11:01
هر که خوبی کرد زجرش میدهند هر که زشتی کرد اجرش میدهند باستان کاران تبانی کرده اند عشق را هم باستانی کرده اند هرچه انسانها طلایی تر شدند عشق ها هم مومیایی تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلی از بیگانگان آدم شدند
-
عید من باش گلم!
چهارشنبه 25 اسفندماه سال 1389 19:56
عید من باش گلم! سفره ای باش به اندازه ی عشق... هفت سینی به بلندااای دلت و مرا دعوت کن سرِ آن سفره ی ناب ای تو همرنگ گلاب عیدِ من باش گل م...! عید پیشاپیش مبارک
-
آخرین شعری که گفتم
سهشنبه 24 اسفندماه سال 1389 01:23
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA آخرین شعری که گفتم، باز یادم با تو بود، من که غرق خویش بودم، نمی دانم، چه کس آنرا سرود، در خیالم می سرودم از تو باز، می گشودم پرده های رمز و راز، می زدم بر سیم سازم پنجه ای، می ساختم آهنگ و شعر تازه ای، چون که شعرم، رو به پایان می رسید، پنجه هایم روی سازم می دوید، باز...
-
ببین البرت هوبارد میگه:
شنبه 14 اسفندماه سال 1389 11:23
زندگی رو زیاد جدی نگیر ، چون هرگز از اون زنده بیرون نمیری . شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند، عشق بورز به آنها که دلت را شکستند، دعا کن برای آنها که نفرینت کردند، درخت باش بر غم تبرها، بپر به کوری چشم خفاشها، بهارشو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست …
-
دل من سخت شکست
شنبه 14 اسفندماه سال 1389 11:23
شیشه ای می شکند.. یک نفر می پرسد... چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد.. .باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور می شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ...
-
خدا جون
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1389 01:18
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن من که تقصیری نداشتم پس چرا اینطوری شد؟ خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته...
-
شکست
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1389 01:15
من پذیرفتم شکست را ، پندهای اهل دور اندیش را ، من پذیرفتم که عشق افسانه است ، این دل درد آشنا افسانه است ، می روم از رفتن من شاد باش ، از عذاب دیدنم آزاد باش ، چون که تو تنهاتر از من می روی ، آرزو دارم که تو عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، معنی برخوردهای سرد را
-
خدایا باز امشب
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1389 16:49
خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته .!! بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم ... بیا تا دل کوچــــــــــکم را خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم ..! خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره .. که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم !! بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن .. که نــــــورت بتــابد به روی...
-
دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم ش
پنجشنبه 28 بهمنماه سال 1389 19:10
دفتر عشق که بسته شد دیدم منم تموم شدم خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم اونی که عاشق شده بود بدجوری تو کار تو موند برای فاتح دلت حالا باید فاتحه خوند تموم وسعته دلو به نام تو سند زدم غرور لعنتی می گفت بازی عشقو بلدم از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکی ام چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاریکی ام دوست ندارم چشمهای من فردا...
-
یخ زدم خدا...
سهشنبه 26 بهمنماه سال 1389 16:57
چه قدر امشب سرد است شیشه وجودم، یخ بسته میترسم، با تلنگری بشکنم آنروزها.... آنقدر از گرمای تو پر بودم که در تب میسوختم پس کوچههای مهربانی را گام به گام، شانه به شانه قدم می زدیم اما نمیدانم کدام کوچه حسود قدمهایت را از من ربود
-
پروردگارا
پنجشنبه 2 دیماه سال 1389 21:17
Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4 پروردگارابه من بیاموز دوست بدارم کسانی راکه دوستم ندارند .. عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند.. بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند... به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند... محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند ...
-
نیایش
پنجشنبه 2 دیماه سال 1389 21:16
Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4 الــهــی دلی ده که شـوق طاعـت افـزون کنـد و تـوفیق طاعـتی ده کـه به بهشـت رهنمون کند الــهــی دلـی ده کـه در کــار تــو جــان بــازیـم و جــانـی ده کـه کــار آن جـهــان بـسـازیـم الــهــی نفسـی ده کـه حلقـه بنـدگـی تـو گـوش کند . جـانی ده کـه زهر حکمـت تـو نـوش کند الــهــی...
-
جالبه-نه؟
چهارشنبه 1 دیماه سال 1389 00:03
Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4 $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$_____________________________$$ $$_____________________________$$ $$_________$$$$$$$$$$__________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$ $$___________$$$$$$____________$$...
-
روزگار من...
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1389 23:40
Normal 0 MicrosoftInternetExplorer4 اشکم ولی به پای عزیزان ریخته ام خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام با یاد ورنگ وبوی تو ای بهانه ی عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام من جلوه ی شباب ندیدم به عمرخویش از دیگران حدیث جوانی شنیده ام موی سپید را فلکم رایگان نداد این رشته ها به نقد جوانی خریده ام ای سرو پای بسته به آزادگی...