دلم یک فنجان قهوه ی تلخ تلخ می خواهد...
شایدتلخی قهوه تلخی زیستن رااز یادم ببرد...
شایدازیادم برود کابوس های بدون" تو"ماندن را...
که هرشب مثل فیلمی صدقسمتی که هربار
ده هزاربارتکرارداردهمراهیم میکند...
و"تو"برای همیشه زیستن ...
هدیه ی قلب کوچکم باشی...
روزی این کابوس ها پایان می پذیرد...
وقتی همه رو شبیه اون میبینی یعنی
"" عـــاشـــــــــــــــــــــــقی
""
وقتی اونو شبیه همه میبینی یعنی
"" تنــــهایــــــــــــــــــــی ""
· روزی مردی، عقربی را دید که درون آب
دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،...
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.
تقدیم به کسانی که نیش عقربها از دوستان خود خوردند و حرف نزدند
و دوباره عشق ورزیدن..