با غروبهای غمگینی که دارم
با آسمانِ نیمه ابری چشمانم
با ایمانِ معصومانهام
به حفظِ هر چه خاطره با شوقی که بدونِ تو،
از روزگارم پر میکشد
بگو فرزندِ کدامین فصل باشم
که پاییز را به یادت نیاورم
و رنجِ مبهمِ برگ ریزان را ؟؟
اصلا حسود نیستم ...
اما وقتی دیدم واسه رفیقم اس ام اس اومد،
توش نوشته بود :
" کی میرسی عشــــقـم ؟ "
فقط ،یه ذره دلم خواست ، همین .. !!♥
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد …
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….
میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ……
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم بودن
دَم از بازی حکم میزنی!
دَم از حکم دل میزنی!
پس به زبان “قمار” برایت میگویم!
قمار زندگی را به کسی باختم که “تک” “دل” را با “خشت” برید!
باخت ِ زیبایی بود!
یاد گرفتم به دل ، “دل” نبندم!
یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم!
دل را باید بُــر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بــُری نکنند!
با عرض سلام خدمت دوستای مهربونم
متاسفانه هفته ی پیش یکی از نزدیکانمو از دست دادم
ازتون میخوام برای شادی روحش صلوات بفرستید.
ممنونم

با تو حکایتی دگر ... این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را ... هوای تو سحر کند
باور ما نمی شود ... در سر ما نمی رود
که از گذر سینه ما ... یار دگر گذر کند
مجرم آزاده منم ... تن به جزا داده منم
قاضی درگاه تویی ... حکم سحرگاه تویی