مدت هاست دلم احساس سنگینی می کند...
مدت
هاست یاد گرفته ام گریه نکنم...
مدت
هاست دلم نتوانسته خودش رو سبک کنه...
مدت
هاست دیگر در عمق قلبم کسی لانه ندارد...
مدت
هاست تمام باورم این است که هر چه بود تمام شد ،
چه خوب چه بد...
نسیمی
بود که وزید و رفت...
مدت
هاست دل تنگ بارانم...
مدت
هاست عاشقی را از یاد برده ام...
مدت
هاست یاد گرفته ام بگویم، بنویسم خوبم تا بقیه بشنوند و بخوانند
و
باور کنند که خوبم...
نمی
دانم که مدت هاست چرا این گونه شده ام...
بیشعورترین موجود دنیا دل
منه !
روزی هزار تا دلیل و منطق میارم براش، آروم میشه.
ولی...
بازم دم مای شب که میشه میپرسه...
چرا 
دو دست گرم تو شفای مرگ من است
لبان مست تو شکوه قلب من است
کجا روم به که گویم که یک لحظه
خنده ی تو تمام آرزوی من است
دلـــم یـک غــریبــه مـی خــواهـد
بیـــایــد بنشینــد فقـــط سکـــوتــ کنـد
و مـــن هــی حـــرفـــ بــزنــم و بـــزنـــم و بــزنــم
تـــا کمــی کـــم شــود ایـن همــه بـــار …
بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود
انگــــار نــه انگـــار …!