Hamed

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

Hamed

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

نه نه ، هرگز نمی توانم تــــــــــــــــــــو را فراموش کنم

باید فراموشت کنـــــــــــم

چندیست تمرین مـــــــی کنم

من می توانم ! می شود ! ، آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ….

تا بعد، بهتر می شود ….

فکری برای این دلِ آرام غمگیــــــــــن مـــــی کنم

من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صـــــد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی ، این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صــــــد بار تضمین میکنم.

البته بـــــــــــاید معترف شـــــــــــــــوم که :

نه نه ، هرگز نمی توانم تــــــــــــــــــــو را فراموش کنم...

 حامد

نامه پدر به دخترش

 
دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ

چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی
کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن
ماهم به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن
بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی
 تو زیباترینی
همیشه با این باور زندگی کن
خودت را فراموش نکن
شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد
اما به یاد داشته باش
کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند
عسلم من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست
اشتباه که کردی برخیز
اشکالی ندارد
بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند
خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی
کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد
زمستان است
زیاد میشنوی هوا دو نفره است
به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد
 شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش
برای من تو ملکه هستی


قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

یک طرف خاطره ها ، و یک طرف فاصله ها
 
در همه حرفها حرف آخر زیباست

حرف آخر تو چیست ، تا به آن تکیه کنم

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

بـراے בل خـــوבم مینویسم

لحظه های سکوتـم ؛

پرهیاهو ترین دقـایـق زندگیـم هستند ...

مـملو از آنـچه میخواهم بگویـم و نمـیگویـم ... !!!


·٠•● بـراے בل خـــوבم مینویسم ...

بـراے בلتنگــے هایــم

بـراے בغــבغــﮧ هاے خـــوבم

بـراے شانـہ اے کـﮧ تکیـﮧ گاهــم نیستــــ !

بـراے בلـے کـﮧ בلتنگـــم نیســـت ...

بـراے בستـے کـﮧ نوازشگــر زخـم هایــم نیســت ...

بـراے خوבم مـے نویســـم !

بمیــــرم براے خوבم کـﮧ اینقـــבر تنهاستـــ !


میان این همه نوشته های مجازی... ؛
دلم برای طعم یک سطر ،
دست خط واقعی ؛
تنگ شده است...!


بعضــــــی وقتا چیـــــــزی مینویسی فــــــقط برای یک نفـــــــر
امـــــــا دلت میگیرد
وقتی یـــــــادت می افتد که هـرکسی ممکن است بخــــــواند
جــــــــز آن یک نفـــــــــر. . . .