با تو حکایتی دگر ... این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را ... هوای تو سحر کند
باور ما نمی شود ... در سر ما نمی رود
که از گذر سینه ما ... یار دگر گذر کند
مجرم آزاده منم ... تن به جزا داده منم
قاضی درگاه تویی ... حکم سحرگاه تویی