از یک استاد دینی پرسیدم عشق چیست :
در جواب سکوتی
کرد و نگاهی به من
دستهایم را
گرفت و کمی آمد جلوتر
آرام زیر گوشم
زمزمه کرد
عشق سکوی پرتاب
به سوی خداست
در چشمانم
نگاهی کرد و دستانش را به روی شانه هایم گذاشت و گفت
پس مراقب باش
عاشق کی می شی...
امشب شب رویایی تو بود و تو نبودی / در دل همه آوای تو بود و
تو نبودی / دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد /در حسرت دیدار تو بودو تو نبودی…
=============================
شبی ساقی ز من پرسید که جانا آرزویت چیست
بگفتم دیدن یارم که جز او آرزویی نیست
=======================
سکوت عاشق در برابر جفای معشوق ، فقط به خاطر حرمت عشق است
=====================================
من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو
بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی
ام
اکنون که قلبم
مالا مال از غم زندگیست
اکنون که
پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد...!