دوباره می نویسم ...
می نویسم از تنهاییم
و سکوت پر از حرفم ؛ حرفهایی از جنس بغض
...
و آسمانی تیره تر از شب ، ابری ، در حسرت ستاره
...
دوباره می نویسم
...
می نویسم از خاطرات دورم
خاطرات شفافی که گذر زمان ماتشان کرد ... به سرعت عمر آدمی
؛
و تنها غباری از حسرت بر دلم به جای گذاشتند
.
دوباره می نویسم
...
می نویسم از دلتنگم
...
دلی که همه ی برگهای درخت امیدش ریخته
...
نه! هنوز یک برگ باقی مانده
...........
خدا
!
و دوباره می نویسم
...
این بار از خودم
:
خسته ام
...